ـرجمه متن قبل
مرد جوان که بیست و چند سال سن داشت در حالی که از شیشه ی قطاربیرون را نگاه میکرد فریاد زد....
پدر، درخت ها رو نگاه کن! ببین چطور از نظر محو میشن!
پدر لبخندی به پسر زد و زوج جوانی که نزدیکشان نشسته بودند سرشان را به علامت تاسف برای رفتار کودکانه ی پسر تکان دادند.
ناگهان، پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر، ابرها رو نگاه کن ! دارن همراه با ما با سرعت حرکت میکنن!
زوج جوان اینبار تاب نیاوردند و رو به پیرمرد گفتند:" چرا پسرت رو به یه دکتر خوب نشون نمیدی؟"
پیرمرد لبخندی زد و گفت: " همین الان از بیمارستان میاییم. پسرم از وقتی به دنیا اومد نابینا بود و امروز برای اولین بار دیدش رو بدست اورد."
هر انسانی در این دنیا داستانی دارد. هیچکس را قضاوت نکنید مگر اینکه خوب بشناسیدش. حقیقت ممکن است شما را متعجب کند.
مترجم: شبنم کریمیان
“And by the way, everything in life is writable about if you have the outgoing guts to do it, and the imagination to improvise. The worst enemy to creativity is self-doubt.”